#متن_کوتاه Instagram Photos & Videos

متن_کوتاه - 19.4k posts

    .
من هميشه دوست داشتم صاحب پیشرفته ترین کارخانه ی چسب سازی دنیا بودم با کلی خط تولید؛
مثلا چسب نارنجی،برای بچه هايي که عینک پدرشان،یا ظرفهای گران قیمت مادرشان را شکسته بودند،براحتی می چسباندند تا مثل روز اولش شود،
چسبهای بنفش برای اسپری کردن به تمام زندگی،تا همه چیز قشنگ تر به نظر برسد،و لحظه های کنار هم بودن بیش از پیش بچسبد!!!!!!
چسبهای قرمز برای آدم هايي که دلشان را شکسته بودند،
تا دوباره تکه های دلشان به همدیگر بچسبد،تا باز بخندند،عاشق شوند و اعتماد کنند؛
وچسب رنگین کمانی که گرانترینش بود،
کمی به دستانت مي زدم
کمی به دستانم می زدم
و بعد دستت را محکم می گرفتم...
تا هيچوقت ازمن فاصله نگیری و همیشه در کنارم بمانی
تا دیگر هیچ فصلی را تنها قدم نزنم.........
☁☁☁☁☁☁☁☁☁☁☁☁☁☁☁☁☁☁
1 نوشت: آدمها وقتی بچه هستن چه آرزوهای عجیبی دارن
2 نوشت: من نبود چسب رنگین کمانی خیلی تو زندگی حس میکنم،راستی شما به چه چسبی احتیاج دارید؟؟؟
3نوشت:بازم مثل هميشه ممنونم که با دلی  پر از صمیمیت در کنارم هستید
#سینا_مولایی
#شعر_سپید
#شعر_نو
#شاعر 
#شعر_کوتاه 
#شعرکوتاه
#متن_خاص
#متن_ادبی
#متن_کوتاه
#عاشقانه 
#شعر
#شاعر
#دست_نوشته_های_یک_مرد
عکس هنر دست : @elihdy

    .
    من هميشه دوست داشتم صاحب پیشرفته ترین کارخانه ی چسب سازی دنیا بودم با کلی خط تولید؛
    مثلا چسب نارنجی،برای بچه هايي که عینک پدرشان،یا ظرفهای گران قیمت مادرشان را شکسته بودند،براحتی می چسباندند تا مثل روز اولش شود،
    چسبهای بنفش برای اسپری کردن به تمام زندگی،تا همه چیز قشنگ تر به نظر برسد،و لحظه های کنار هم بودن بیش از پیش بچسبد!!!!!!
    چسبهای قرمز برای آدم هايي که دلشان را شکسته بودند،
    تا دوباره تکه های دلشان به همدیگر بچسبد،تا باز بخندند،عاشق شوند و اعتماد کنند؛
    وچسب رنگین کمانی که گرانترینش بود،
    کمی به دستانت مي زدم
    کمی به دستانم می زدم
    و بعد دستت را محکم می گرفتم...
    تا هيچوقت ازمن فاصله نگیری و همیشه در کنارم بمانی
    تا دیگر هیچ فصلی را تنها قدم نزنم.........
    ☁☁☁☁☁☁☁☁☁☁☁☁☁☁☁☁☁☁
    1 نوشت: آدمها وقتی بچه هستن چه آرزوهای عجیبی دارن
    2 نوشت: من نبود چسب رنگین کمانی خیلی تو زندگی حس میکنم،راستی شما به چه چسبی احتیاج دارید؟؟؟
    3نوشت:بازم مثل هميشه ممنونم که با دلی پر از صمیمیت در کنارم هستید
    #سینا_مولایی
    #شعر_سپید
    #شعر_نو
    #شاعر
    #شعر_کوتاه
    #شعرکوتاه
    #متن_خاص
    #متن_ادبی
    #متن_کوتاه
    #عاشقانه
    #شعر
    #شاعر
    #دست_نوشته_های_یک_مرد
    عکس هنر دست : @elihdy

    495 22 6 hours ago
    انسان هیچوقت نمیفهمد که دارد در جهنم زندگی میکند ، مگر ان زمان که عذاب دیدن کسانیکه دوستشان دارد را ببیند و نتواند کاری برایشان انجام دهد چون دیگر کنار انها نیست . 
دلم هنوز انجا بودن را میخواهد ، چقدر سخت است بودن در این روزهای تنهایی و ناتوانی و چقدر این روزها دارند برایم دیر میگذرند بیانکه حواسشان به من باشد .
صدایش را هنوز میتوانم در گوشهایم بشنوم . او همیشه به من میگفت باید دنیا را همان گونه که به ما نشان میدهند قبول کنیم و دست از خیال پردازی برداریم . اما من نمیتوانم این شهر را همان گونه که او میبیند نگاه کنم . همه چیز برایم تاریک و گنگ است . 
روزگاری را بخاطر میاورم که چشمهایم از فرط تاریکی چراغها میسوخت و زانوهایم از شدت ضعف خم میشد و احساس میکردم که فردی شاد و خشنود دارد در کنارم راه میرود که نمیخواهد حقایق این شهر دروغین را باور کند . براستی که من با او غریبه هستم و ما در دو دنیای متفاوت و موازی قرار گرفته ایم که هیچگاه قرار نیست به یکدیگر برسند .
هنوز هم تنهایی را بیشتر از بودن با او دوست دارم ، اخر فقط در انجاست که میتوانم خویشتن را احساس کنم بیانکه بخواهم شبیه مابقی ساکنین اینجا با دروغ هایم زندگی کنم .

#داستان#کتاب#مجموعه_داستان#پاییز_سکوت#متن_خاص#کپشن#تکست#کتاب_خوانی#دلونشته#نوشتن#نویسندگی#پاییز#شهر#عاشقانه#دروغ#متن_کوتاه#

    انسان هیچوقت نمیفهمد که دارد در جهنم زندگی میکند ، مگر ان زمان که عذاب دیدن کسانیکه دوستشان دارد را ببیند و نتواند کاری برایشان انجام دهد چون دیگر کنار انها نیست .
    دلم هنوز انجا بودن را میخواهد ، چقدر سخت است بودن در این روزهای تنهایی و ناتوانی و چقدر این روزها دارند برایم دیر میگذرند بیانکه حواسشان به من باشد .
    صدایش را هنوز میتوانم در گوشهایم بشنوم . او همیشه به من میگفت باید دنیا را همان گونه که به ما نشان میدهند قبول کنیم و دست از خیال پردازی برداریم . اما من نمیتوانم این شهر را همان گونه که او میبیند نگاه کنم . همه چیز برایم تاریک و گنگ است .
    روزگاری را بخاطر میاورم که چشمهایم از فرط تاریکی چراغها میسوخت و زانوهایم از شدت ضعف خم میشد و احساس میکردم که فردی شاد و خشنود دارد در کنارم راه میرود که نمیخواهد حقایق این شهر دروغین را باور کند . براستی که من با او غریبه هستم و ما در دو دنیای متفاوت و موازی قرار گرفته ایم که هیچگاه قرار نیست به یکدیگر برسند .
    هنوز هم تنهایی را بیشتر از بودن با او دوست دارم ، اخر فقط در انجاست که میتوانم خویشتن را احساس کنم بیانکه بخواهم شبیه مابقی ساکنین اینجا با دروغ هایم زندگی کنم .

    #داستان #کتاب #مجموعه_داستان #پاییز_سکوت #متن_خاص #کپشن #تکست #کتاب_خوانی #دلونشته #نوشتن #نویسندگی #پاییز #شهر #عاشقانه #دروغ #متن_کوتاه #

    14 0 7 hours ago
    👇👇👇کپشن رو حتما بخونید لطفا

آمدم مجلس ترحیم خودم، 
همه را می دیدم
همه آنهایی که نمی دانستم
عشق من در دلشان ناپیداست

واعظ از من می گفت، 
از نجابت هایم، 
از همه خوبیها
و به خانم ها گفت:
اندکی آهسته
تا که مجلس بشود سنگین تر،
راستی این همه اقوام و رفیق!!!
من خجل از همه شان
من که یک عمر گمان می کردم 
تنهایم 
و نمی دانستم
من به اندازه یک مجلس ختم، 
دوستانی دارم!!! همه شان آمده اند، 
چه عزادار و غمین
من نشستم به کنار همه شان،
وه چه حالی بودم،
همه از خوبی من می گفتند
حسرت رفتن ناهنگامم،
خاطراتی از من
که پس از رفتن من ساخته اند
از رفاقت هایم،
از صمیمیت دوران حیات 
یک نفر گفت:
چه انسان شریفی بودم!
دیگری گفت:
فلک گلچین است!

یک نفر هم می گفت:
"من و او وه چه صمیمی بودیم"
و عجیب است مرا،
او سه سال است که با من قهر است... یک نفر ظرف گلابی آورد،
و کتاب قرآن
که بخوانند کتاب 
و ثوابش برسانند به من
گرچه برداشت رفیق،
لای آن باز نکرد
و ثوابی که نیامد بر من،

آن که صدبار به پشت سر من غیبت کرد
آمد آن گوشه نشست،
من کنارش رفتم
اشک در چشم، عزادار و غمین
خوبی ام را می گفت
چه غریب است مرا... آن ملک آمد باز،
آن عزیزی که به او گفتم من
فرصتی می خواهم
خبر آورد مرا،
می توانی برگردی
مدتی باشی، در جمع عزیزان خودت
نوبت بعد، تو را خواهم برد... روح من رفت کنار منبر 
و چه آرام به واعظ فهماند
اگر این جمع مرا می خواهند
فرصتی هست مرا برگردان
اما............... #دلنوشته #دلنویس_خاص #دپ #فاز_سنگین #عکس_نوشته #عکس_نوشته_غمگین #دلنوشته_های_من #متن_کوتاه #متن_ناب #متن_خاص #تکست_سنگین #تکست_خاص #متن_نوشته #فاز_دپ #شب #دلتنگی #خداوند #کلیپ_خاص #عکسنوشته #درد #ناب#حرفدل #متنهای_خاص #تیکه_سنگین #فازغم #دلنوشته_ها #مرگ_احساس #حرف_دل #ناراحت #حرف_حق

    👇👇👇کپشن رو حتما بخونید لطفا

    آمدم مجلس ترحیم خودم، 
    همه را می دیدم
    همه آنهایی که نمی دانستم
    عشق من در دلشان ناپیداست

    واعظ از من می گفت، 
    از نجابت هایم، 
    از همه خوبیها
    و به خانم ها گفت:
    اندکی آهسته
    تا که مجلس بشود سنگین تر،
    راستی این همه اقوام و رفیق!!!
    من خجل از همه شان
    من که یک عمر گمان می کردم 
    تنهایم 
    و نمی دانستم
    من به اندازه یک مجلس ختم، 
    دوستانی دارم!!! همه شان آمده اند، 
    چه عزادار و غمین
    من نشستم به کنار همه شان،
    وه چه حالی بودم،
    همه از خوبی من می گفتند
    حسرت رفتن ناهنگامم،
    خاطراتی از من
    که پس از رفتن من ساخته اند
    از رفاقت هایم،
    از صمیمیت دوران حیات 
    یک نفر گفت:
    چه انسان شریفی بودم!
    دیگری گفت:
    فلک گلچین است!

    یک نفر هم می گفت:
    "من و او وه چه صمیمی بودیم"
    و عجیب است مرا،
    او سه سال است که با من قهر است... یک نفر ظرف گلابی آورد،
    و کتاب قرآن
    که بخوانند کتاب 
    و ثوابش برسانند به من
    گرچه برداشت رفیق،
    لای آن باز نکرد
    و ثوابی که نیامد بر من،

    آن که صدبار به پشت سر من غیبت کرد
    آمد آن گوشه نشست،
    من کنارش رفتم
    اشک در چشم، عزادار و غمین
    خوبی ام را می گفت
    چه غریب است مرا... آن ملک آمد باز،
    آن عزیزی که به او گفتم من
    فرصتی می خواهم
    خبر آورد مرا،
    می توانی برگردی
    مدتی باشی، در جمع عزیزان خودت
    نوبت بعد، تو را خواهم برد... روح من رفت کنار منبر 
    و چه آرام به واعظ فهماند
    اگر این جمع مرا می خواهند
    فرصتی هست مرا برگردان
    اما............... #دلنوشته #دلنویس_خاص #دپ #فاز_سنگین #عکس_نوشته #عکس_نوشته_غمگین #دلنوشته_های_من #متن_کوتاه #متن_ناب #متن_خاص #تکست_سنگین #تکست_خاص #متن_نوشته #فاز_دپ #شب #دلتنگی #خداوند #کلیپ_خاص #عکسنوشته #درد #ناب #حرفدل #متنهای_خاص #تیکه_سنگین #فازغم #دلنوشته_ها #مرگ_احساس #حرف_دل #ناراحت #حرف_حق

    69 3 11 hours ago
    #کپشن : پنجره باز است و تابستان به تلخی میگذرد 
شب های پر از دلتنگی در پیش دارم و 
روزهای پر از سراب،سراغم می آیند 
و اتاقی که در تنهایی های من.. اسیر است!
دست از نوشتن میکشم
دیگر مثل قبل ها نوشتنم نمی آید 
به خودم می آیم و باز... تو... اینجا...
رو به روی منی...
با اخم نگاهم میکنی و من حرف ها را فراموش میکنم
عادتم داده ای به این نگاه غم زده 
که چرا لبخند بزنی؟...آن هم برای من!
با این که به راحتی دل میشکنی...
تو... با رفتن من اخم هایت کمتر میشود 
اما این را هم خوب میدانی که مثل من عاشقانه دور و برت نمیپلکند...
که بعد از هزار سال که پشت کنی به من
باز جوری تو را در آغوش میکشم
که انگار تمام دلتنگی هایم را با لبخندت به مرگ سپردم !
اما...آنقدر هم باورم نداری که  دوست داشتنم را دوست بداری 
در روزگاری که بود و نبودم را کنارت انکار کردی
دستم را رها میکنی و 
بیشتر از قبل درگیر مریض حالی میشوم 
تو پلک میزنی و گونه های من خیس میشوند 
تو سکوت میکنی و من حرف هایم را در قلبم حبس میکنم
صبحی میرسد که در آغوشت چشم باز میکند و تو با بوسه ای روی پیشانی اش تصدق چشمان سیاهش میشوی و روزش را بخیر میکنی 
عصری  میرسد که بین دغدغه های زندگی ات برایش گل سری میخری و ناگهانی خوشحالش میکنی و او سنجاق میکند به پیچ و تاب مویش و از تو دلبری میکند
شبی میرسد که میوه ی دلت را روی سینه ات می خوابانی ، عطر گردنش را بو میکنی و برایش با طنین دلنوازت لالایی میخوانی و همان موقع استوری صفحه ی اینستاگرامت میشود 
من با آن آینده را چه کنم؟! که همچنان ... برای تک تک روز و شب هایی که سپری میکنی میمیرم ؟!
حالا که اخم هایت برای من است 
سکوت هایت برای من است
و نداشتن دستت در دستم برای من است 
توشتن دردی دوا نمیکند
مریض حالی کنارم پرسه میزند 
و دوری ات...
بگذریم!
پ ن: من جای خالی تو را هم دوست دارم خوش به حالت... این بی خیالی تو را هم دوست دارم خوش به حالت... من روی خوبت را، بدت را، بد ترت را دوست دارم ... دیوانه ام ...هر آدم دور و برت را دوست دارم...خوش به حالت!
#فریده_محمدی 
#عاشقانه #دلتنگی#دلتنگ #شعر #دلنوشته #دل_نوشته #ترانه #ترانه_سرا #غم #غمگین #چشم #متن_کوتاه #متن_غمگین #من #تو #عشق #تنها #آغوش #قصه #تابستان #فیلم_نامه #فیلم_نامه_نویس  #فیلم_نامه_نویسی
@farideh_mohammadi1
کانال من
@faridehoriginal

    #کپشن : پنجره باز است و تابستان به تلخی میگذرد
    شب های پر از دلتنگی در پیش دارم و
    روزهای پر از سراب،سراغم می آیند
    و اتاقی که در تنهایی های من.. اسیر است!
    دست از نوشتن میکشم
    دیگر مثل قبل ها نوشتنم نمی آید
    به خودم می آیم و باز... تو... اینجا...
    رو به روی منی...
    با اخم نگاهم میکنی و من حرف ها را فراموش میکنم
    عادتم داده ای به این نگاه غم زده
    که چرا لبخند بزنی؟...آن هم برای من!
    با این که به راحتی دل میشکنی...
    تو... با رفتن من اخم هایت کمتر میشود
    اما این را هم خوب میدانی که مثل من عاشقانه دور و برت نمیپلکند...
    که بعد از هزار سال که پشت کنی به من
    باز جوری تو را در آغوش میکشم
    که انگار تمام دلتنگی هایم را با لبخندت به مرگ سپردم !
    اما...آنقدر هم باورم نداری که دوست داشتنم را دوست بداری
    در روزگاری که بود و نبودم را کنارت انکار کردی
    دستم را رها میکنی و
    بیشتر از قبل درگیر مریض حالی میشوم
    تو پلک میزنی و گونه های من خیس میشوند
    تو سکوت میکنی و من حرف هایم را در قلبم حبس میکنم
    صبحی میرسد که در آغوشت چشم باز میکند و تو با بوسه ای روی پیشانی اش تصدق چشمان سیاهش میشوی و روزش را بخیر میکنی
    عصری میرسد که بین دغدغه های زندگی ات برایش گل سری میخری و ناگهانی خوشحالش میکنی و او سنجاق میکند به پیچ و تاب مویش و از تو دلبری میکند
    شبی میرسد که میوه ی دلت را روی سینه ات می خوابانی ، عطر گردنش را بو میکنی و برایش با طنین دلنوازت لالایی میخوانی و همان موقع استوری صفحه ی اینستاگرامت میشود
    من با آن آینده را چه کنم؟! که همچنان ... برای تک تک روز و شب هایی که سپری میکنی میمیرم ؟!
    حالا که اخم هایت برای من است
    سکوت هایت برای من است
    و نداشتن دستت در دستم برای من است
    توشتن دردی دوا نمیکند
    مریض حالی کنارم پرسه میزند
    و دوری ات...
    بگذریم!
    پ ن: من جای خالی تو را هم دوست دارم خوش به حالت... این بی خیالی تو را هم دوست دارم خوش به حالت... من روی خوبت را، بدت را، بد ترت را دوست دارم ... دیوانه ام ...هر آدم دور و برت را دوست دارم...خوش به حالت!
    #فریده_محمدی
    #عاشقانه #دلتنگی #دلتنگ #شعر #دلنوشته #دل_نوشته #ترانه #ترانه_سرا #غم #غمگین #چشم #متن_کوتاه #متن_غمگین #من #تو #عشق #تنها #آغوش #قصه #تابستان #فیلم_نامه #فیلم_نامه_نویس #فیلم_نامه_نویسی
    @farideh_mohammadi1
    کانال من
    @faridehoriginal

    54 1 16 hours ago
    پستی به مناسبت عید غدیر خم

    پستی به مناسبت عید غدیر خم

    11 1 17 hours ago

Top #متن_کوتاه posts